۴۰ حکایت از گلستان سعدی با صدای خسرو شکیبایی

حکایت ۱

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.

اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند.

بوستان سعدی با صدای خسرو شکیبایی

هر دو را به خانه‌ای کردن و در به گل بر آوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند.

در گشادند قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.

مردم درین عجب ماندند.

حکیمی گفت: خلاف این عجب بودی. آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است؛ لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

چو کم خوردن طبیعت شد کسی را

چو سختی پیشش آید،سهل گیرد

وگر تن پرورست اندر فراخی

چو تنگی بیند از سختی بمیرد

گلستان سعدی – باب سوم در فضیلت قناعت

دانلود با حجم ۴ مگابایت

حکایت ۲

ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم بسر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت.

روده تنگ به یک نان تهی پرگردد

نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ

دانلود با حجم ۱ مگابایت

حکایت ۳

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر، جوانی بدرقه همراه من شد سپر باز چرخ انداز سلحشور بیش زور که بده مرد توانا کمان او زه کردندی و زور آوران روی زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنانکه دانی متنعم بود و سایه پرورده نه جهان دیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده.

اتفاقاً من و این جوان هر دو در پی هم دوان هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی به قوّت بازو بیفکندی و هر درخت عظیم که دیدی به زور سرپنجه بر کندی و تفاخر کنان گفتی

پیل کو تا کتف و بازوی گردان بیند

شیر کو تا کف و سر پنجه مردان بیند

ما درین حالت که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی.

جوان را گفتم چه پایی؟

بیار آنچه داری ز مردی و زور

که دشمن به پای خود آمد به گور

تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاده و لرزه بر استخوان

نه هر که موی شکافد به تیر جوشن خای

به روز حمله جنگ آوران به دارد پای

چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم.

حکایت ۴

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت من بنده امید آورده ام نه طاعت و بدریوزه آمده ام نه به تجارت

حکایت ۵

دانلود

حکایت ۶

دانلود

حکایت ۷

دانلود

حکایت ۸

دانلود

حکایت ۹

دانلود

حکایت ۱۰

دانلود

حکایت ۱۱

دانلود

حکایت ۱۲

دانلود

حکایت ۱۳

دانلود

حکایت ۱۴

دانلود

حکایت ۱۵

دانلود

حکایت ۱۶

دانلود

حکایت ۱۷

دانلود

حکایت ۱۸

دانلود

حکایت ۱۹

دانلود

حکایت ۲۰

دانلود

حکایت ۲۱

دانلود

حکایت ۲۲

دانلود

حکایت ۲۳

دانلود

حکایت ۲۴

دانلود

حکایت ۲۵

دانلود

حکایت ۲۶

دانلود

حکایت ۲۷

دانلود

حکایت ۲۸

دانلود

حکایت ۲۹

دانلود

حکایت ۳۰

دانلود

حکایت ۳۱

دانلود

حکایت ۳۲

دانلود

حکایت ۳۳

دانلود

حکایت ۳۴

دانلود

حکایت ۳۵

دانلود

حکایت ۳۶

دانلود

حکایت ۳۷

دانلود

حکایت ۳۸

دانلود

حکایت ۳۹

دانلود

حکایت ۴۰

دانلود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 74 = 80